از اين گذشته‌، نمي‌خواستند به تحقيق مصاديق عيني و خارجي (كه تنها وسيله‌ٴ تثبيت مقدمات‌ يك بحث علمي بود) بپردازند، بلكه ترجيح مي‌دادند در آسمان هفتم افكار مجرد سير كنند. فلسفه‌ٴ بريده از واقعيت به نفس خود بد بود؛ و جغرافياي مجرد حد نهايي آن بود. لازم نيست‌ گفته شود كه چنين نقشه‌ٴ جهاني الزاماً بهبودناپذير بود. از نمونه‌هاي متعددي كه به دست ما رسيده اين امر را مي‌توان به‌آساني ثابت كرد؛ قريب ششصد نقشه كه تاريخشان به‌ترتيب از سده‌ٴ هشتم تا پانزدهم را دربر مي‌گيرد.1 از عصر مورد بحث ما، يك رشته از اين نقشه‌ها را در اختيار داريم كه با نام پدرو آلفونسو، هانري مايِنسي‌، ((جروم‌))، لامبر سنت اومري‌، مَتيو پاريس قرين‌ است‌. همچنين نقشه‌هاي بزرگ هرفرد و اِبستورف را داريم‌، هر دو از ربع آخر سده‌ٴ سيزدهم‌.
بازهم سنت نقشه‌نگاري ديگري وجود داشت كه اساساً با نقشه‌هاي دريايي و نقشه‌هاي‌ جهان تفاوت داشت‌. نوعي تلفيق ميان سنت‌هاي بطليموسي و رومي‌، يا نوعي آشتي ميان‌ تجربه و تجريد. به‌وسيله‌ٴ نقشه‌هاي انگليسي ماتيوي پاريسي‌، و به‌وسيله‌ٴ راه‌نامه‌ها و قطعات‌ ديگري كه با كتاب‌هاي راه‌نماي زايران و مطالعات مكان‌شناسي همراه بود، و احتمالاً هم‌ به‌وسيله‌ٴ نقشه‌هايي كه راجر بيكن براي پاپ فرستاد (اينك مفقود شده‌)، اين سنت عرضه شد. با اين همه بسيار ضعيف بود، و تا ربع آخر سده‌ٴ پانزدهم‌، در باختر اهميتي كسب نكرد.
برجسته‌ترين نمونه‌ٴ نقشه‌نگاري عربي‌،2 اثر ادريسي صِقلي (وفات‌: 1166) بود. اين نقشه‌ها كاملاً با سنت مسيحي تفاوت داشت‌. مگر در برخي عناصر مشترك كه از مكتب بطليموس اخذ شده بود. نقشه‌نگاري عربي را ابوالفرج شامي و اخترشناسان عرب يا ايراني مراغه هم عرضه كردند.
دو نمونه از قديمي‌ترين نقشه‌هاي چيني كه به دست ما رسيده در 1137 بود، كه بر روي يك‌ لوح سنگي حك شده است‌، ولي نقشه‌نگاري چيني را در زمان‌هاي بسيار قديمي‌تر، مي‌توان‌ پي‌جويي كرد و نسخه‌ٴ اصلي يكي از نقشه‌هايي كه در 1137 حك شده‌، تقريباً يك سده‌ قديمي‌تر بوده است‌. اين نقشه متعلق به چين و بخشي از كره است‌؛ نقشه‌ٴ ديگري در اواخر سده‌ٴ دوازدهم تهيه‌، و در 1247 حك شده است‌.
در سده‌هاي دوازدهم و سيزدهم‌، روي‌هم رفته دست كم پنج سنت نقشه‌نگاري وجود داشت‌:


1 .اين 600 نمونه (كه به‌طور چشمگيري بيش از حد انتظار است‌)، گردآوري شده است‌، به وسيله
Michael C.Andrews, "The study and calssification of mediaeval mappae mundi",Archaeologia, vol. 75, pp. 61-76, 2 pls. 1925, Isis,14, 515
‌ بدبختانه بسيار دير از خاطرات آندرو خبردار شدم و نتوانستم آنها را در مطالعاتم مورد استفاده‌ٴ كامل قرار دهم‌.
2 .راجع به نقشه‌نگاري عربي يا اسلامي به‌طور كلي. Konrad Miller, Mappae arabicae, Stuttgart 1926, et sqq
يا به ملاحظات من درباره‌ٴ آن (ايسيس‌، 9، 458 - 462). گرچه اين يك مطالعه‌ٴ سطحي است و مطالعات عميق‌تري موردنياز مبرم است‌.